روشنفکـران ایـران اعـم ازمذهبی ولائیک هیچ یک ازابتدای وجــودشان تاکنون موفق به اجرای منویات خوددردرون جامعه ایرانی نشده اند.حتی روشنفکران دینی هم علیرغم قرابت بیشترشان بامردم به لحاظ دینمداری جامعــه ایرانی به این مهم نائل نیامده اند.علت این ناکامی فزاینده رابایددردرون خودمجموعه روشنفکران ایرانی جست . بـه دلیل اینکه روشنفکران ایرانی آنچنان خودشان را در دایـره معلومات ومحفوظات خـود محصورومحدودکرده اند . که دیگران به نـدرت توان عبـورازاین سدسکندررامیابند. روشنفکرایرانی خودراتافته ای جـدا بافته ازهم کیشان خودمی پنداردچه رسدبه مردم عادی درحالیکه دربعضی منـاسبـات عـادی بـه مردمی برمـی خوریم که بـدون ادعا ازچنان آگاهی بـر خوردارند که بسیاری از روشنفکران ما با آنهمه اهن وتلپ فاقدآن درک صحیح هستند. فقـط تنـهاابزار طرح خودشان افاده های صدمن یکشاهی آنان است وبس.
مسلماُ هیچ موضوعی به ویژه موضوعات ظریف و پیچیده ای نظیرآنچه گفته شد رانمی توان به کسی قبولاندچراکه یادگیری این موضوعات مستلزم ایـن است که افراداحساس نیاز به آنهاراباتمام وجودحس کنند . آیا دراین وانفسای مشکلات روزمره کسی فرصت اندیشیدن به چنین موضوعاتی راپیدامی کند؟ درحالیکه همه مابه خوبی می دانیم غیرازخودمان هیچ قدرت دیگری دردنیا قادربه تغییروتحول مثبت وضع کنونی به گونه ای که منافع ومنابع ملی مانیز حفظ گرددنیست.ولی پیش نیازاین تغییرات آگاهی است.آگاهی ازمحیط اطرا- فمان وجامعه ای که درآن زندگی می کنیم . آگاهی ازچگونگی سیاستهای اداره مملکت و....غرضم ازاین همه آسمان وریسمان بافتن این است که در یک جمله باید طبقه متوسط جامعه بزرگترشود.توسعه این طبقه نیزدرگرو آموزش سطحی ازعلوم انسانی است.بایدهمه آنهایی که دراین علوم دستی دارندقسمتی ازدانسته هایشان رابدون چشم داشت دراختیارکسانی بگذارند که مجال آموزش نیافته اند.برای اینکه درمقطع کنونی برای گذارازاین دوران اولویت باآموزش علوم انسانی است.
اصلاحات واژه ای است که می توان درموردسیاست و جامعه نظام اداری و
یااقتصادوقوانین جاری مملکت اعمال نمود.هرچند بعضی درمقام مخالفت باآن می گویند : اصلاحات همان انقلاب نرم است که به قصدساختارشکنی و در نهایت بر اندازی نظام سیاسی کشورهامطرح می کنند.برخی دیگر آنرانوعی مشروطه خواهی در عصــــرجــدیــد می دانند . درحالیکه به دلایل مختلف اینگونه برداشتها نمی تواند درست باشد . یاحداقل درموردکشوری مثل ایران که هم تجــربه انقلاب وهم تجــربه مشــروطه را در تاریـخ معاصر خود دارد درست نیست . چرا که اگر اصلاحات در پایان به انقلابی بیانجامداعم ازنرم یاغیر این امکان ندارد. چون نقض غرض شده وبنابرتجربه ای که مردم ایران دارندمحال است که به این سادگی دست به کاری بزنندکه به انقلاب دیگری منجرشودهمچنین است مشروطه خواهی چون آن رابطه علت ومعلولی که عامل ایجادچنان شرایطی باشدیک قدرت استبدادی هست که درحال حاضردرآن سطح وجــودندارد. می مـاند یک شخصیت استبـداد زده کوچـولو که در همـه ماایـرانی ها وجود دارد و آن هم ناشی از نـهادینـه شدن استبداددرطول سالیان متمادی در این مملکت است . راه عـلاج آن هـم همـان اصـلاحات است کـه عــرض کـردم . امااصلاحات چیست؟به نظراین حقیراگرجامعه را همچون هرمی فرض کنیم که میخواهیم با جـوهر اصلاحات به آن رنگ وجلابدهیم قاعده این هرم مردمی هستندکه بایدبا کسب تجربه ودانش کافی به کارهایی بپردازندکه توان و استعدادوعلاقه انجام آن رادارند.تااینکه همه مجموعه های کاری واجتماعی اعم ازخانواده وغیره اصلاح شوند.بدنه این هرم راقشرمتوسط جامعه تشکیل می دهندکه همیشه آمادگی پذیرش حدی ازاصلاحات راداشته ودارند.راس هرم شامل بزرگان نخبگان ودولتمردان است.که بایدبااصلاح و اجرای دقیق قوانین جاری مملکت عدالت رابرقرارنموده و دمکراسی راآنگونه که باعرف-فرهنگ ومذهب این مردم سازگاراست به صورت کارشناسانه ارائه نمایند.چراکه از نظرعلمی وهم ازنظرتجربی بهترین نظامهای سیاسی دنیا در حال حاظرنظامهای دمکراتیکند.
حلقه مفقوده زنجیره ای که نسلهارادرطول تاریخ بشریت به یکدیگر وصل می کندکدام است. به زبان دیگرچه عاملی باعث شکاف بین نسل هامیگردد . به نظرمن دربین عوامل ریزودرشتی که میتواندوجود داشته باشد مهمترین آنها نوع خواسته ها و آرزوهـای قشر جوان هر نسل است . درقالب "آرمـان هـای متعالی" نسلی که آرمان ندارد به طورعام ونسلی که آرمانهای متعالی ندارد به طورخاص روبه زوال وانحطاط می رود.همان چیزی که عامل ابتذال جوامع امروزاست . آرمانهای متعالی می توانندپشتوانه بزرگی برای نیل بـه اهـداف بزرگ باشند . با توجه به پیشرفت سریع تکنولوژی و ارتباطات وسیع و مـدرن دنیاجوانان امروزمسلماسطح توقعات بالاتری نسبت به گذشتگان دارند.
من بعدازمدتی میخوام بازهم بنویسم ولی مشکلی که دارم نمیدونم چه طوربنویسم که به کسی برنخوره یااینکه خدای نکرده اگربه کسی برخورد بامن برخوردنکنه بگذریم خلاصه این برخورد برای من معضلی شده که نمیدونم چه طورباهاش برخوردکنم.مشکل دیگرمن علاقه ام به موضوعات سیاسی وبه خصوص تاریخ سیاسی ایران است.همینطورکه همه میدانند و میدانیم که بیان تاریخ به ویژه تاریخ سیاسی درایران می بایستی مطبوع طبع وخاطر حکومتها باشد.به همین دلیل تاریخ نویسان اغلب نمی توانستند.حقایق رابنویسند بعضی ازآنهاگاهی برای خوشایندحکومتها مطالبی رامیگفتندکه واقعیت نداشته حالاباوجود چنین شرایطی در گذشته کشف حقایق سخت است.
اهداف مشترك
براي اينكه اراءوعقايدمان به هم نزديكتربشودوبه قول معروف اتفاق نظرپيداكنيم وبه درك متقابلي ازيكديگربرسيم بايدنيازهاي مشتركمان راپيداكنيم . وبراي رفع اين نيازهاراه حلهاي مشتركي هم دنبال كنيم خودمان راعادت بدهيم به مشورت درهمه امور و كارجمعي رابه تكروي ترجيح بدهيم هرچندبه لحاظ مادي نفع كمتري عايدمان شود و ديرتر به نتيجه برسيم ولي تجربه كار جمعي دردرازمدت فايده بيشتري خواهدداشت ولذت كارجمعي درپايان ارضاءكننده تراست.همه اينهارابراي اين نوشتم كه.....
اولویت چیست؟ بعضی مواقع حق انتخاب ازماسلب میگرددبه طوریکه بین برگزیدن دوگزینه مخیرمیشویم.ودیگرحق نداریم درانتخابمان کوچکترین اشتباه وخطررابپذیریم.برای نمونه یکی ازاین شرایط پیش آمده وقوع جنگ تحمیلی بودکه الحق والانصاف دولتمردان وقت به درستی آن رادرک کردند.وهماهنگ باآن برنامه ریزی نمودند.امابعدازآن اولویت باکدام گزینه بود؟بازسازی زیرساختها توسعه اقتصادی یاتوسعه سیاسی صرف یااین که هیچکدام ازاین گزینه هادراولویت نبودند.آنچه مسلم است وجودملتی است که دراین راه رنجهاوتعب فراوانی رامتحمل گردیده است.واینک
چرافرار؟
بیایدبه جای این که ازپذیرفتن واقعیات طفره برویم وباکتمان برخی حقایق گناه عقب ماندگیهارابه گردن این وآن بیاندازیم کمی هم به کارهای کرده وناکرده خودمان نگاه کنیم وکلاهمان راقاضی کنیم که بینی وبین الله برای پیشرفت وآبادانی وآرادی وامنیت این مملکت چه کارکرده ایم وچه کارهایی که می بایست ومیتوانستیم ونکردیم.امروزه کسانی که میدانندراه پیشرفت این مملکت کدام است وظیفه سنگینی برعهده دارندچون بایدباصبروحوصله وبه دورازهرگونه آشوب استفاده درست ازهمین حداقلهای موجودرابه دیگران بیاموزند.